تشویش

بنشینیم و بیندیشیم!

این همه با هم بیگانه

این همه دوری و بیزاری

به کجا آیا خواهیم رسید آخر؟

و چه خواهد آمد بر سر ما با این دل های پراکنده؟

 

جنگلی بودیم

شاخه در شاخه همه آغوش

ریشه در ریشه همه پیوند

وینک، انبوه درختانی تنهاییم.

 

مهربانی، به دل بسته ما، مرغی ست

کز قفس در نگشادیمش

و به عذری که فضایی نیست

وندرین باغ خزان خورده

جز سموم ستم آورده هوایی نیست

ره پرواز ندادیمش.

.....

ه.ا.سایه

 

/ 2 نظر / 19 بازدید
lobat

salam goli khanum ..mamanun ke inghadr ba mohebati ..halo ahavle dokhmali chetoreh khubeh ishlah?

ارزانی گالری

شعرتم خوندم خیلی قشنگه ...جنگلی بودیم...و اینک ما محکومیم.. ببخش که اینجا میگم ولی می خواستم بگم من تو سایتم صنایع دستی و کیفای سنتی واسه فروش گذاشتم اگه سر بزنی خوشحال می شم همچنین اگه می شه تو قسمت سمت راست سایت در قسمت درج نظرات نظرتو حتما برام بنویس برام مهمه.... اگه افتخار دادی و خرید هم کردی بنویس از چه طریقی با سایت ما آشنا شدی