می خوانم، می خوانم، می خوانم،..... و بالاخره مینویسم

هر روز میخوانم. آواز دیگران رو میخوانم. غزل ها، قصیده ها، مصیبت نامه ها، حماسه

سرایی ها.

منثور یا منظوم، میخوانم مینمالهای زندگی شان را، مثنوی هایشان را . مینیمال ها جرقه

اند و مثنوی ها، جرقه، شعله و خاکستر را با هم دارند.

گاهی نوشته ها ابر میشوند و آسمان چشمانم را بارانی میکنند. گاهی آفتاب میشوند و

من هم که عاشق آفتاب، تمام رخ درونشان ذوب میشوم.

این روزها مهمان خانه گنجشگ هاهستم و با شور و هیجان به آواز شان گوش میدهم.

چقدر به دلم می نشیند.

/ 0 نظر / 30 بازدید