چهل گذشت

 چهل گذشت.

سه ساله پیش شاید در چنین روزهایی بود که زنی غرق در مشکلات کوچک و بزرگ، ناگهان از خود پرسید:‌‌ من کی هستم؟ کجا هستم؟ چه میکنم؟ کجای زندگی هستم؟ 

و او فراموش کرده بود که او زنی است چهل ساله! 

هنوز چروکی بر گوشه چشمانش نبود. هنوز اکنده از شوق یادگیری بود. هنوز به فردا نگاه میکرد و هنوز خود را منجی میدانست!

و چقدر دردناک است وقتی منجی دیگر توان ندارد و خود به نفس نفس افتاده! 

...

/ 0 نظر / 21 بازدید