دزدکی با روش جدید!

تا حالا هر وقت کسی خیلی آروم و مرموز وارد جایی میشد یا کاری رو انجام میداد

میگفتیم طرف دزدکی وارد شد یا دزدکی این کار رو انجام داد! خلاصه حرکت آرام و بی

سرو صدای این قشر زحمتکش!! یه جورای شده بود یه اصطلاح. اما از اون جایی که دوره

دوره آخر زمونه!! دزدای این دور و زمونه هم عجیب غریب شدند و زدند زیر همه سنتهای

آباء و اجدادیشون!


ماجرا از این قراره که چند شب پیش یکی از دوستان برای مسافرت دوروزه خانه رو ترک

میکنه. رفتن همانا! و آمدن آقا دزده که گویا مترصد چنین فرصتی بوده همانا! بله دزد

میزنه به خونه اینها! زدن که چه عرض کنم یورش میبره! اونهم با یک روش عجیب.

اول اینکه آقا دزده همراه با خانوم بچه ها اومده بودند برای کسب روزی حلال! بعد از همان

اول شروع میکنند به زنگ زدن و کوبیدن در و داد و هوار و اسم صاحبخونه رو صدا کردن که

خانوم فلانی کجایی؟ آقای فلانی بیا بیرون! و خلاصه در استتار همین سر و صدا قفل در

ورودی را شکسته و وارد می شوند. اما بشنوید از همسایه های گرامی و با کلاس که

وقتی این هیاهو را شنیدند بنا را گذاشته اند به دعوای خانوادگی و گفتند: نُچ! زشته!!

دعوا، دعوای خانوادگیه نباید دخالت کنیم! خوب پدرت خوب، مادرت خوب، خودت

نمیخوای دخالت کنی زنگ بزن به آقایون پلیس ها بیان به داد ملت برسند. حالا درسته

یک ساعتی طول میکشه بیان ولی بالاخره به دادش نرسند به ناله اش که میرسند!

خلاصه آقایون و البته خانوم های دزدان هم از این باکلاسی همسایه ها استفاده کرده و

با استفاده از انواع ادوات و تجهیزات تخریبی از پتک گرفته تا دستگاه فرز و دیلم از موانع

دفاعی یکی یکی عبور کردند و به انبار مهمات دست پیدا کردند!!!

اینکه بعدش چی شد و بالاخره پلیسه، دزد رو گرفت یا دزد پلیسه رو بماند. اما نکته

اخلاقی این ماجرا رو بچسب.یول دیگه مُرد اون زمانی که دزده دزدکی وارد خونه ها

میشد. از ما گفتن. اگه یکهویی دیدید یکی یالا! یالا کنان!  وارد خونه تون شد، شوکه

نشید ها! چون این از اون دزدهای باکلاس امروزیه! قشنگ بلند میشید چادرتون رو

سرمیکنید و خوش آمد میگید.مژه خدارو هم شکر می کنید که این آقا دزد باکلاس همراه

با خانوم بچه ها اومده سراغتون نه با پتک و قداره نیشخند

 

/ 3 نظر / 12 بازدید
حس سبز

سلام دوست من.وب زیبا و جالی داری.اگه مایل به تبادل لینک بودی منو بی خبر نذار.مرسی. "دوستدار تو حس سبز"

آدم چاق

چی بگم والا. یک روز شوهر بنده رفته بود جلوی ترمینال تا یک بسته ای را برای کسی بارنامه کنه. توی بسته هم یک سری مدارک مثل نقشه و ... ساختمان بود که به درد کسی نمی خورد ولی برای ما کلی آب خورده بود. دوتا جوون آمدند با موتور یک چاقو گذاشتند زیر گلوش که بسته را بده به ما. اون هم با هاشون درگیر شد و توی این درگیری زدند بینی اش را شکوندند ولی ساک ورزش دزدها را توانست بگیرد. توی ساک لباس بود و یک عکس. که عکس یکی از دزدها بود. بردیم کلانتری شکایت و ... جالبه بدونید که نه عکس را از ما گرفتند و نه ساک را. همسرم لباسها را که دید فهمید که کشتی گیر هستند و در آن منطقه هم دوتا بیشتر باشگاه کشتی نبود. رفتیم و پی گیری کردیم رئیس یکی ازباشگاهها گفت آره می آیند اینجا. رفتیم کلانتری خبر دادیم دریغ از اینکه یک سرباز همراه ما بفرستند برای دستگیری. خلاصه دزدها که پر سر و صدا و بی چشم و رو شدند هیچ پلیسها هم همکاری زیادی باهاشون می کنند